(سُ دَ) (مص ل.)سر خوردن، لغزیدن.
(سُ رُ. بَ. کَ دَ) (مص ل.) شاخ برافراشتن، اظهار وجود کردن.
(سُ دَ) [ په. ] (مص ل.) ۱- آواز خواندن. ۲- شعر گفتن.
(~. نَ دَ) (مص ل.) فرمانبرداری کردن.
(~. کَ دَ) (مص م.) مغلوب کردن.
(سَ. کَ یا کِ دَ) (مص ل.) ۱- نافرمانی کردن. ۲- رسیدگی کردن. ۳- نوشیدن.
(س قَ) (مص م.) دزدی، دزدی کردن.
(سُ دَ) (مص ل.) سرفه کردن.
(س رِ تَ) [ په. ] (مص م.) ۱- آغشته کردن، مخلوط کردن. ۲- خمیر کردن. ۳- آفریدن.
(~. شُ دَ) (مص ل.) گلاویز شدن، درگیر شدن.