ساز کردن
(کَ دَ)
۱- (مص م.) آماده کردن، مهیا کردن.
۲- آفریدن، بوجود آوردن.
۳- (مص ل.) قصد کردن و عزم کردن.
(کَ دَ)
۱- (مص م.) آماده کردن، مهیا کردن.
۲- آفریدن، بوجود آوردن.
۳- (مص ل.) قصد کردن و عزم کردن.
(~. کَ دَ) (مص م.)
۱- سهل کردن، آسان نمودن.
۲- پاک کردن، خالی کردن.
۳- اطلس کردن، ستردن نقش و نگار.
۴- ستردن موی، تراشیدن موی.
۵- چیزی را از چیزی جدا کردن مثلاً طلا را از نقره و عسل را از موم.