داو زدن
(زَ دَ) (مص ل.)
۱- به نوبت خود بازی کردن.
۲- ادعای امری کردن.
۳- نقش نشستن به مراد، به هدف رسیدن.
(زَ دَ) (مص ل.)
۱- به نوبت خود بازی کردن.
۲- ادعای امری کردن.
۳- نقش نشستن به مراد، به هدف رسیدن.
(~. ~.)(اِمر.)یکایک، یکی یکی، هر یک پس از دیگری. دانه کردن (~. کَ دَ) (مص م.) پراکنده کردن.
(نِ تَ) [ په. ] (مص ل.)۱ – با خبر شدن.
۲- شناختن.
۳- توانستن.
۴- به حساب آوردن، پنداشتن.
۵- فهمیدن.
(~. زَ دَ) (مص م.)
۱- باد زدن به آتش برای شعله ور ساختن.
۲- کنایه از: کمک کردن به برپایی فتنه و آشوب.