مصدر

خطف

(خَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- ربودن، به سرعت ربودن چیزی.
۲- خیره کردن برق چشم را.

    خضر

    (خَ ضَ) [ ع. ] (مص ل.) سبز شدن، به رنگ برگ درخت درآمدن.

      خط دادن

      (خَ طّ. دَ) [ ع – فا. ] (مص ل.)
      ۱- نوشته دادن، تعهد کتبی دادن.
      ۲- هدایت کردن، سمت و سو دادن.
      ۳- اقرارنامه دادن، اعتراف کردن.

        خصل

        (خَ) [ ع. ]
        ۱- (اِ.) داو، گرو، آن چه که بر سر آن قمار کنند.
        ۲- (مص م.) بریدن، جدا کردن.

          پیمایش به بالا