کردن (چِ چِ یا چَ چَ. کَ دَ) (مص ل.) عیش کردن، خوش گذرانی کردن.
(چَ دَ) (مص م.) نک چرانیدن.
(چَ دَ) (مص م.) علف خورانیدن به حیوانات.
(چَ دَ)(مص ل.) ۱- کوشیدن. ۲- ستیزه کردن.
(چَ دَ) (مص م.) ۱- چیدن میوه و مانند آن. ۲- برگزیدن و جدا کردن.
(~. شُ دَ) (مص ل.) واژگون شدن اتومبیل یا هر چیز دیگر.
(چَ دَ) (مص ل.) جا شدن چیزی در چیز دیگر با زور و فشار.
(چَ دَ) (مص م.) چیزی را با زور و فشار میان چیز دیگر جا دادن.
(چَ. زَ دَ) (مص ل.) ۱- از راه دیگر رفتن، راه را کج کردن. ۲- تندروی در عقاید سیاسی.
(چَ. شُ دَ) (مص ل.) ۱- منحرف شدن، واژگون گردیدن. ۲- طرف دار سیاست دست چپی شدن.