(اَ دَ)(مص ل.) مردن، جان دادن.
(بُ دَ) (مص ل.) سالم ماندن، زنده ماندن.
۱ – (اِمص.)آیینه کاری. ۲- (مص م.) آیینه کاری کردن.
(~. دَ دَ) (مص م.) بی تاب شدن، ناشکیبایی کردن.
(زَ دَ) (مص ل.) شراب خوردن.
(نِ دَ) (مص ل.) وعده عشرت دادن، سرِ دوستی داشتن.
(دَ) (مص ل.) فراموش شدن چیزی در جایی.
(شُ دَ) [ ع – فا. ] (مص ل.) روان شدن.
(زَ دَ) (مص ل.) خبری را با صدای بلند در کوچه و خیابان به اطلاع مردم رساندن.
(کَ یا کِ دَ) (مص ل.) فریاد زدن.