(تَ وُ) [ ع. ] (مص م.) به هم یاری کردن.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) به بندگی گرفتن، کسی را بنده خود کردن.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- به عبارتی مقصود خود را بیان کردن. ۲- خواب را تفسیر کردن.
(تَ یِ) [ ع. تعبیه ] (مص م.) آراستن، آماده کردن.
(تَ مِ) [ ع. ] (مص ل.) خود را به کوری زدن.
(تَ عَ) [ ع. ] (مص م.) به شگفت آوردن، به حیرت درآوردن.
(تَ نُ) [ ع. ] (مص ل.) عناد ورزیدن.
(تَ طَ یُّ) [ ع. ] (مص ل.) به فال بد گرفتن، از پرواز مرغ فال زدن.
(تَ هُ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- خودنمایی کردن. ۲- پشت هم شدن، یکدیگر را یاری کردن.
(تَ ظَ رُّ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- زیرکی نمودن. ۲- ظرافت ورزیدن.