(تَ قُ) [ ع. ] (مص م.) ۱- از پی هم آمدن. ۲- کسی را دنبال کردن.
(تَ طُ) [ ع. ] (مص ل.) با یکدیگر مهربانی کردن.
(تَ) [ ع. ] (مص ل.) با هم در امری مشورت کردن.
(تَ قُ) [ ع. ] (مص ل.) با هم پیمان بستن.
(تَ طَ یُّ) [ ع. ] (مص ل.) عطر زدن، خود را خوشبو کردن.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- ضایع کردن، تباه ساختن. ۲- مهمل و بیکار کردن.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) تنگ کردن، تنگ گرفتن.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) برابر ساختن دو چیز با یکدیگر.
(تَ) [ ع. ] (مص ل.) مهمان داری کردن.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) به طرب آوردن کسی.