پخسانیدن
(پَ دَ) (مص م.) رنجاندن، آزرده ساختن.
(پُ تَ) [ په. ]
۱- (مص م.) کنایه از: آماده کردن، مهیا ساختن.
۲- (مص ل.) با – تجربه و کارآزموده گشتن.
(~. کَ دَ) (مص ل.)
۱- صدا کردن فتیله چراغ و شمع و مانند آن.
۲- اصطلاحی است که میکانیسینها و عوام برای صدای موتور اتومبیلها به هنگام خرابی آن استعمال کنند.
(دَ) (مص م.)
۱- نگاهبانی کردن.
۲- مراقبت کردن.
۳- دوام داشتن.
۴- منتظر بودن، چشم داشتن.
۵- توقف کردن.