(اِ عِ) [ ع. ] (مص م.) بازتاباندن.
(اِ طِ) [ ع. ] (مص ل.) گشاده رو شدن، روان شدن، رها شدن.
(اِ طِ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- پیچیده شدن، نوشته شدن. ۲- دربرداشتن.
(اِ عِ) [ ع. ] (مص ل.) گوشه گیر شدن، به کنار رفتن.
(اِ عِ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- ب سته شدن پیمان. ۲- بسته شدن مایع.
(اِ) [ ع. ] (مص م.) زنده کردن.
( اِ ) [ ع. ] (مص ل.) شعر خواندن.
(اِ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- خاموش شدن. ۲- گوش دادن.
(اِ) [ ع. ] (مص ل.) به نیمه رسیدن. نیمه چیزی را گرفتن.
(اِ ص ِ) [ ع. ] (مص ل.) شکافته شدن، ترکیدن.