مصدر

انتهاک

(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) ترنجیده و لاغر ساختن تب.
۲- زشت و آلوده شدن.
۳- (مص م.) دریدن پرده ناموس کسی.

    انتکاث

    (اِ تِ) [ ع. ] (مص ل.)
    ۱- برگشتن از حاجت خود به سوی دیگر.
    ۲- شکافتن.
    ۳- شکستن عهد، پاره شدن ریسمان.

      انتصاب

      (اِ تِ) [ ع. ] (مص م.)
      ۱- گماشتن، نصب کردن.
      ۲- برپا ساختن.
      ۳- چیزی را جایی قرار دادن.

        انتقاء

        (اِ تِ) [ ع. ] (مص م.)
        ۱- پاک کردن
        ۲- بیرون آوردن مغز از استخوان.۳ – برگزیدن.

          انتقاد

          (اِ تِ) [ ع. ] (مص م.)
          ۱- خالص کردن.
          ۲- جدا کردن خوب از بد.
          ۳- خرده گرفتن.
          ۴- برشمردن درستی‌ها و نادرستی‌های یک اثر ادبی یا هنری.

            انتصار

            (اِ تِ) [ ع. ]
            ۱- (مص م.) یاری دادن.
            ۲- (مص ل.) یاری یافتن.
            ۳- پیروزی یافتن.

              پیمایش به بالا