( اِ ) [ ع. ] (مص م.) گوش فرادادن.
( اِ ) [ ع. ] (مص م.) برگزیدن کسی را، اختیار کردن.
( اِ ) [ ع. ] (مص م.)۱ – بند سخت برنهادن. ۲- عطا دادن.
( اِ ) [ ع. ] (مص ل.)بالا رفتن، صعود کردن.
(اِ) [ ع. ] (مص م.) همراه کردن، به همراه فرستادن، یار کردن.
(اِ) [ ع. ] (مص م.) ۱- فرستادن. ۲- صادر کردن حکم. ۳- بازگردانیدن.
(اِ طِ) [ ع. اصطفاء ] (مص م.) برگزیدن.
( اِ ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- بامداد کردن. ۲- درآمدن بامداد.
( اِ ) [ ع. ] (مص ل.) پافشاری کردن.
(اِ طِ) [ ع. ] (مص ل.) بامداد شرب خوردن، صبوحی کردن.