مصدر

اشپیختن

(اِ تَ) (مص م.)
۱- پاشیدن، ریختن و پراکنده کردن.
۲- ترشح کردن. اشبیختن و اشپوختن و اشبوختن هم گویند.

    اشتباک

    (اِ تِ) [ ع. ] (مص م.) به هم در شدن، به هم پیوستن، در آمیختن، شبکه شبکه شدن.

      اشارت

      (اِ رَ) [ ع. ]
      ۱- (مص ل.) با دست چیزی را نشان دادن.
      ۲- با حرکت دست و چشم و ابرو مطلبی را القا کردن.
      ۳- (اِ.) دستور، فرمان.
      ۴- رمز، ایماء.
      ۵- (اِمص.) تقریر، بیان. اشاعت (اِ عَ) [ ع. اشاعه ] (مص م.)
      ۱- شایع کردن، پراکندن.
      ۲- فاش نمودن

        اسماع

        ( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ سمع ؛ گوش‌ها. اسماع (اِ) (مص م.)
        ۱- شنوانیدن.
        ۲- سرود گفتن.

          پیمایش به بالا