(~. کَ دَ) (مص م.) راست کردن، برافراشتن.
(هُ جُ) [ ع. ] (مص ل.) خوابیدن.
(ه) [ ع. ] (مص م.) ۱- بدگویی کردن، دشنام دادن. ۲- بد و عیب کسی را گفتن.
(هِ جّ. کَ دَ) [ ع – فا. ] (مص م.) ؛~ کلمه حروف و حرکات و اعراب آن را جدا کردن.
(هُ) [ ع. ] (مص ل.) وزیدن باد.
(هُ) [ ع. ] (مص ل.) فرود آمدن.
(هَ. کَ دَ) [ ع – فا. ] (مص م.) تباه کردن، نابود ساختن.
(هَ) [ ع. ] ۱- (مص م.) فرود آوردن چیزی. ۲- فرود آمدن از مقام و منزلت، سقوط کردن.
(کَ دَ) (مص م.) گرم کردن دست یا هر چیز سر به وسیله حرارت نفس.
(دَ) (مص م.) نگریستن، مراقب بودن.