(~. کَ دَ) [ ع – فا. ] (مص ل.) ۱- درد دل کردن. ۲- شکوه و شکایت کردن.
(کَ دَ) (مص م.) ۱- سرگردان کردن. ۲- مغلوب کردن شاه در بازی شط رنج.
(لِ نَ) [ ع. لینه ] (مص ل.)۱ – نرم گردیدن، نرم شدن. ۲- مجازاً روانی شکم، کارکرد شکم.
(دَ) (مص م.) زبان به چیزی مالیدن.
(زَ دَ) (مص م.) با لیف و صابون خود را شستن.
(دَ) (مص م.) لیز خوردن، سر خوردن.
(خُ دَ) (مص ل.) سر خوردن، لیزیدن.
(قَ) [ ع. لیاقه ] (مص ل.) سزاواری، شایستگی.
(دَ) (مص م.) جویدن، خاییدن.
(اُ دَ) (مص ل.) ۱- فاسد شدن، گندیدن. ۲- آب آوردن و چرکین شدن زخم.