(گُ دَ) (مص م.) جای دادن، گنجاندن.
(گُ دَ) (مص ل.) شاش کردن.
(گُ تَ) [ په. ] (مص م.) ۱- آمیختن. ۲- ادرار کردن.
(~. شُ تَ) (مص م.)۱ – پاک کردن گناه. ۲- کنایه از: بدگویی و غیبت از کسی.
(~. بُ دَ) (مص ل.) پنداشتن.
(~. کَ دَ) (مص ل.) پنداشتن، تصور کردن.
(~. گَ تَ) (مص م.) گم شدن، گم گردیدن.
(گُ دَ) (مص م.) نک گماشتن.
(گُ تَ) (مص م.) ۱- منصوب کردن، بر سر کاری گذاشتن. ۲- فرستادن.
(گُ دَ) (مص م.) اندیشیدن، خیال کردن.