ثقب

(ثَ) [ ع. ]
۱- (مص م.) سوراخ کردن.
۲- (اِ.) سوراخ، رخنه.

    ثقب

    (ثُ قَ) [ ع. ] (اِ.) جِ ثقبه ؛ سوراخ‌ها.

      ثقت

      (ثِ قَ) [ ع. ثقه ]
      ۱- (مص ل.) اعتماد کردن، به کسی اعتماد داشتن.
      ۲- (ص.) کسی که مردم به او اعتماد کنند.
      ۳- (اِ.) اطمینان، استواری.

        ثقل

        (ثُ) [ ع. ] (اِ.)
        ۱- تفاله هر چیزی.
        ۲- دُرد شراب.

          ثقل

          (ثِ) [ ع. ]
          ۱- (مص ل.) گران شدن.
          ۲- ظاهر شدن آبستنی زن.
          ۳- (اِمص.) سنگینی، گرانی.
          ۴- (اِ.) رخت و بار و بنه مسافر.
          ۵- کالای خانه.
          ۶- گناه، اثم.
          ۷- گنج زمین.
          ۸- دفینه زمین. ؛ ~ سامعه سنگینی گوش. ؛ ~ معده سوء هاضمه. ؛ قوه ~ قوه جاذبه زمین. ؛ مرکز ~ نقطه‌ای است که همه قوه جاذبه وارد از زمین در آن جا تمرکز یابد.

            ثقل

            (ثَ) [ ع. ]
            ۱- (مص ل.) گران شدن.
            ۲- (مص م.) آزمودن وزن چیزی در دست.

              ثقل کردن

              (ثِ. کَ دَ) [ ع – فا. ] (مص ل.) (عا.) سخت شدن فضول در معده و اجابت نکردن آن با درد شکم.

                پیمایش به بالا