چربش

(چَ بِ) [ په. ] (اِ.) = چربیش: پیه سوختنی، چربی.

    چربک

    (چَ بَ) (اِ.)
    ۱- نوعی نان روغنی.
    ۲- سرشیر.

      چربک

      (چَ بَ یا چُ بَ) (اِ.) دروغ، بهتان.

        چربه

        (چَ بَ یا بِ) (اِ.) = چربک. چربی. چربو:
        ۱- کاغذ چرب و تنک که نقاشان بر روی صفحه تصویر و طرح گذارند و با قلم مو صورت و نقش آن را بردارند.
        ۲- پرده‌ای که بر روی شیر بندد؛ قیماق.

          چربی

          (چَ) [ په. ] (اِمر.)
          ۱- (اِمص.) پیه.
          ۲- ماده روغنی که روی آبگوشت جمع می‌شود.
          ۳- سرشیر، قیماق.
          ۴- (مص ل.) به ملایمت رفتار کردن، مهربانی نمودن.

            چربیدن

            (چَ دَ) (مص ل.)
            ۱- سنگین تر شدن چیزی بر چیز دیگر از حیث وزن.
            ۲- چیره شدن کسی بر دیگری.

              چرت

              (چُ) (اِ.) خواب سَبُک، حالت بین خواب و بیداری.

                چرتکه

                (چُ کِ) [ روس. ] (اِ.) = چتکه: ابزاری است برای محاسبه و آن چهارچوبی است دارای تعدادی میله که هر میله خود دارای تعدادی مهره‌است که به وسیله آن عمل جمع و تفریق را انجام می‌دهند. البته این نوع روش حساب در قدیم بیشتر مرسوم بود.

                  چرچری

                  کردن (چِ چِ یا چَ چَ. کَ دَ) (مص ل.) عیش کردن، خوش گذرانی کردن.

                    پیمایش به بالا