(چُ) (اِ.) چین و شکن روی پارچه یا پوست بدن.
(چُ دَ) (مص ل.) چروک شدن.
(چَ دَ) (مص ل.) چرا کردن، علف خوردن در چراگاه.
(چَ یا چِ) (اِ.) سپاهی غیرنظامی، پارتیزان.
(چِ دَ)(مص م.) (عا.) آزردن، رنجیده – خاطر کردن.
(چَ) (اِ.) حشرهای کوچکتر از ملخ که در گندم زارها به هنگام گرما، صدای تیز و کشیدهای دارد.
(چِ) (اِ.) خارپشت.
(چُ) (اِ.) بادی که از مقعد خارج میشود.
(چُ. خُ) (ص.) بخیل، خسیس.
(چُ س) (اِمر.) دانه ذرت بو داده شده.