چنین

(چُ یا چِ) (ق تشب.) = چون این: مانند این، مثل این، این گونه، این طور.

    چه

    (چِ)
    ۱- (حررب.) در صورتی حرف ربط به شمار آید که دو جمله را به هم پیوند دهد.
    ۲- (موصول.) در صورتی موصول باشد که قسمتی از جمله را به قسمت دیگر پیوند دهد.
    ۳- (ق.) چقدر، بسیار.
    ۴- (ادات استف.) پرسش را رساند.

      چه

      (چِ یا چَ) (پس.) پسوندی است دال بر تصغیر: باغچه، کوچه، آلوچه، کتابچه.

        چهار

        (چِ یا چَ) [ په. ] (اِ.) عدد اصلی میان سه و پنج، دوبرابر دو.

          چهار ارکان

          (~. اَ) [ فا – ع. ] (اِمر.)
          ۱- چهار حد جهان: مشرق، مغرب، شمال و جنوب.
          ۲- نوعی خیمه چهارگانه.

            چهار مضراب

            (~. مِ) [ فا – ع. ] (اِمر.) = چارمضراب: اصطلاحی است در نواختن آهنگ موسیقی، نوعی از آهنگ موسیقی که نوازنده ساز در دستگاه‌های مختلف آواز می‌نوازد تا آوازخوان برای خواندن مهیا شود، گونه‌ای از زدن که زننده خواننده را برای خواندن مهیا سازد.

              چهارآیینه

              (~. نِ) (اِمر.) نوعی جامه جنگ که در قدیم به هنگام جنگ می‌پوشیدند و آن دارای چهار قطعه آهن صیقل داده بود که روی سینه، پشت سر و سر زانوها نصب می‌شد.

                چهاربالش

                (~. لِ) (اِمر.)
                ۱- بالش‌های چهار – گانه، که هنگام بر تخت نشستن پادشاه، پشت سر و زیر پا و دو طرف او می‌گذاشتند.
                ۲- تخت، مسند.
                ۳- چهار عنصر (آب، خاک، آتش و باد).

                  چهارپا

                  (~.) (اِمر.) = چهارپای. چارپا: هر حیوانی که چهار پا (دو دست و دو پا) دارد و غالباً به اسب و الاغ و قاطر و شتر اطلاق می‌شود.

                    پیمایش به بالا