حافر

(فِ) [ ع. ]
۱- (اِفا.) حفر کننده.
۲- (اِ.) سُم. ج. حوافر.
۳- کفش چوبی.

    حافظ

    (فِ) [ ع. ] (اِفا.)
    ۱- نگهبان، حارس.
    ۲- از بَر کننده قرآن.

      حافظه

      (فِ ظِ) [ ع. حافظه ] (اِفا.) ذهن، قوه‌ای که ضبط و نگهداری مطالب را به عهده دارد.

        حافه

        (فِ) [ ع. ] (ص. اِ.)
        ۱- فرزندزاده.
        ۲- خدمتکار. ج. حفده.

          حاق

          (قّ) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- واقع و حقیقت مطلب.
          ۲- وسط چیزی، میان شی.

            حاقن

            (قِ) [ ع. ] (اِفا.) آن که وی را بول به شتاب گرفته باشد، حبس کننده ادرار.

              حاکم

              (کِ) [ ع. ] (اِ. ص. اِفا.)
              ۱- فرماندار، والی. ج. حکام.
              ۲- قاضی، داور.
              ۳- آن که بر دیگران حکومت کند. ؛~ شرع عالمی روحانی که بر امور شرعی مردم حکومت کند.

                حاکمیت

                (کِ یَّ) [ ع. ] (مص جع.)
                ۱- حاکم بودن، مسلط بودن.
                ۲- اعمالی که دولت‌ها برای اعمال قدرت و حل مسایلی که به حفظ نظم عمومی وابسته‌است انجام دهند. ؛~ ِ ملی حقی است که سازمان ملل برای هر ملتی شناخته‌است و به موجب آن ملت‌ها باید برسرنوشت خود حاکم باشند و هیچ ملتی حق مداخله در تعیین سرنوشت ملت دیگر را ندارد.

                  پیمایش به بالا