حال

[ ع. ] (اِ.)
۱- کیفیت چیزی.
۲- زمان حاضر.
۳- وضعیت جسمی یا روحی انسان.
۴- در عرفان، وضعیتی که موجب صفای قلب سالک شود. ؛~ ِ کسی را جا آوردن کنایه از: کسی را تنبیه کردن. ؛به هم خوردن ~ ِ کسی الف – تغییر حال دادن. ب – غش کردن. ج – استفراغ کردن.

    حالا

    [ ع. حالاً ] (ق.) اکنون، در این وقت.

      حالت

      (لَ) [ ع. حاله ] (اِ.)
      ۱- چگونگی، وضع.
      ۲- خوشی، سرمستی.
      ۳- کیفیت نواختن قطعات موسیقی به شرط حفظ اصل آن.
      ۴- در نمایش تجسم افکار و احساسات به وسیله حرکات متناسب چهره و بدن.
      ۵- در عرفان، وجد، طرب.

        پیمایش به بالا