حرض

(حَ رَ) [ ع. ] (اِ.) هلاک، موت.

    حرف

    (حَ) [ ع. ] (اِ.)
    ۱- هر یک از واحدهای الفبا. ج. حروف، احراف.
    ۲- سخن، گفتار.
    ۳- در دستور زبان کلمه‌ای که معنی مستقل ندارد و تنها برای پیوند دادن کلمه‌ها یا جمله‌ها یا نسبت دادن کلمه‌ای به کلمه دیگر به کار می‌رود مانند: با، از، تا، که، را… ؛ ~ ِ خود را به کرسی نشاندن کنایه از: سخن خود را به دیگران قبولاندن. ؛~ توی دهان کسی گذاشتن کنایه از: سخنی را به کسی تلقین کردن.

      حرف

      (حِ رَ) [ ع. ] (اِ.) جِ حرفه ؛ پیشه‌ها، صنعت‌ها.

        حرف درآر

        (حَ. دَ) [ ع – فا. ] (ص فا.) شایعه ساز، دروغ پرداز، مفتری.

          پیمایش به بالا