حمام

(حَ مّ) [ ع. ] (اِ.) گرمابه. ج. حمامات. ؛~ِ زنانه کنایه از: جای شلوغ و پر سر و صدا. (?(حمام (حِ) [ ع. ] (اِ.) مرگ، موت.

    حمامی

    (~.) [ ع – فا. ] (ص نسب.)
    ۱- گرمابه دار، گرمابه بان.
    ۲- حقو قی که به گرمابه دار ده یا قریه دهند.

      حماید

      (حَ یِ) [ ع. حمائد ] (اِ.) جِ حمیده ؛ خوبی‌ها، خصلت‌های نیکو.

        حمایل

        (حَ یِ) [ ع. حمائل ] (اِ.)
        ۱- بند شمشیر و آن چه به شانه و پهلو آویزند.
        ۲- قرآن کوچکی که به بغل آویزند.

          حمحم

          (حِ حِ یا حُ حُ) [ ع. ] (اِ.) گل گاوزبان.

            پیمایش به بالا