ابلیس

( اِ) [ معر. ] (اِ.) شیطان، اهریمن. ج. ابالیس و ابالسه.

    ابن

    ( اِ) [ ع. ] (اِ.)۱ – فرزند نرینه، پسر.
    ۲- پسر، یکی از اصول سه گانه مسیحی، پدر، پسر، روح القدوس.

      ابن الوقت

      (~. وَ) [ ع. ] (ص مر.)
      ۱- فرصت – طلب، آن کسی که هر لحظه رنگ عوض می‌کند.
      ۲- در اصطلاح صوفیان سالکی که فرصت را از دست ندهد و به انجام وظایف بپردازد و به گذشته و آینده توجهی نداشته باشد.

        پیمایش به بالا