دامدار

(ص فا.) کسی که به خرید و فروش حیوانات اهلی می‌پردازد.

    دامداری

    (حامص.) نگاه داری و پرورش جانوران اهلی مانند گوسفند، گاو، اسب، شتر و مانند آن‌ها.

      دامع

      (مِ) [ ع. ] (اِفا.)
      ۱- اشک ریز، اشک – فشان، سرشک بار.
      ۲- خاک نمناک.

        دامغه

        (مِ غِ یا غَ) [ ع. دامغه ] (اِ.) شکستگی ای است که به دماغ رسد.

          دامن

          (مَ) (اِ.) = دامان:
          ۱- بخش پایین جامه.
          ۲- کناره هر چیز.
          ۳- گستره، پهنه.
          ۴- آغوش، بغل. ؛~آلوده بدکار، بدنام. ؛~از چیزی برافشاندن ترک آن چیز کردن. ؛ ~افشاندن الف – کوچ کردن، سفر کردن. ب – ترک کردن، روگرداندن. ؛~ به کمر زدن کنایه از: آماده شدن برای انجام کاری. ؛پا در ~کشیدن یا آوردن کنایه از: الف – ترک آمد و شد کردن. ب – قرار داشتن. ج – کناره گرفتن.

            پیمایش به بالا