دامن زدن

(~. زَ دَ) (مص م.)
۱- باد زدن به آتش برای شعله ور ساختن.
۲- کنایه از: کمک کردن به برپایی فتنه و آشوب.

    دامنگیر

    (~.) (ص فا.)
    ۱- باعث گرفتاری و ماندگی.
    ۲- آن چه که شخص را وادار به حمایت و نگهداری از کسی یا چیزی می‌کند.

      دامیه

      (یَ یا یِ) [ ع. دامیه ] (اِ.) سرشکستگی که از وی خون آید، زخم خون افشان.

        دان

        ۱ – ریشه دانستن.
        ۲- (فع.) مفرد امر حاضر از «دانستن»
        ۳- (ص فا.) در ترکیبات به معنی «داننده» آید: حساب دان، ریاضی دان. قدردان.

          پیمایش به بالا