اتقیاء

(اَ) [ ع. ] (اِ.) جِ تقی ؛ پرهیزکاران، پارسایان.

    اتکاء

    (اِ تِّ) [ ع. ]
    ۱- (مص ل.) تکیه کردن بر، پشت دادن بر.
    ۲- اعتماد کردن بر. ؛ نقطه ~نقطه‌ای که در آن اهرم را تکیه دهند، تکیه گاه.

      اتکال

      (اِ تِّ) [ ع. ] (مص ل.)
      ۱- توکل کردن.
      ۲- کار خود را به دیگری واگذاشتن و به او اعتماد کردن.
      ۳- تسلیم شدن. ؛ ~ به خدا توکل کردن به خدا.

        اتل متل توتوله

        (اَ تَ. مَ تَ. لِ) (اِ.) بازی جمعی کودکانه به صورت نشسته که معمولاً بازیکنان به صورت دایره وار پاهای خود را دراز می‌کنند و یکی از آنان با خواندن شعری که با عبارت بالا آغاز می‌شود بازی را رهبری می‌کند.

          اتلاف

          ( اِ) [ ع. ]
          ۱- (مص م.) تلف کردن، نابود کردن.
          ۲- (مص ل.) هلاک یافتن. ؛ ~ وقت بیهوده وقت را صرف کردن، به کارهای ناسودمند پرداختن و از وقت بهره نگرفتن.

            اتلال

            ( اَ) [ ع. ] (اِ.) جِ تل ؛ توده‌های خاک و ریگ، پشته‌ها.

              اتلیغ

              (اَ) [ تر. ] (اِ. ص.) سوار دلاور، شخص معروف، مشهور. (اِخ.) از اعلام کسان.

                اتم

                (اَ تُ) [ فر. ] (اِ.) کوچکترین جزء یک عنصر که خواص آن عنصر را دارا می‌باشد و با چشم دیده نمی‌شود.

                  پیمایش به بالا