اتمام
( اِ) [ ع. ] (مص م.) تمام کردن، به پایان رسانیدن.
(اُ) [ روس. ] (اِ.) = اطو: ابزاری آهنی با یک صفحه صاف که به وسیله برق گرم میشود و با آن چین و چروک پارچه یا لباس را از بین ببرند.
(~.) [ فر. ] (اِ.)نوعی اتومبیل با اتاق بزرگ و صندلیهای متعدد که برای حمل و نقل مسافران خارج یا داخل شهرها به کار میرود.
(~.) [ فر – فا. ]
۱- (اِ.) مؤسسهای ک ه حمل و نقل مسافر به وسیله مجموعهای از اتوبوسها در مسیر یا شبکهای مشخص و معین را بر عهده دارد.
۲- (حامص.) راندن و بردن اتوبوس از جایی به جای دیگر.
۳- شغل آن که اتوبوس میراند.
(اُ تُ گِ) [ فر. ] (اِ.) شرح حالی که خود شخص بنویسد، زندگینامه خود – نوشت، سرگذشت خود، شرح حال خود (فره).
(اِ تُ) [ فر. ]
۱- (اِ.) طراحی مقدماتی.
۲- مداد نوکی.
۳- (اِمص.) مطالعه و تحقیق مقدماتی، بررسی.