دست خوش

(~. خُ)
۱- (اِمر.) پولی که از طرف برنده در قمار به عنوان انعام به دیگری داده شود.
۲- (شب جم.) کلمه تحسین به معنی، آفرین، مرحبا.

    دست دادن

    (~. دَ) (مص ل.)
    ۱- بیعت کردن، پیمان بستن.
    ۲- میسر شدن، حاصل شدن.
    ۳- اتفاق افتادن.
    ۴- فرصت به دست آوردن.

      دست کج

      (دَ. کَ) (ص مر.)
      ۱- کسی که دست او کج و معوج باشد.
      ۲- کنایه از: دزد، جیب بر.

        دست کشیدن

        (دَ. کِ دَ)
        ۱- (مص ل.) دست مالیدن.
        ۲- ترکِ چیزی گفتن.
        ۳- (مص م.) تربیت کردن، پرورش دادن.

          دست گرفتن

          (دَ. گِ رِ تَ) (مص م.)
          ۱- منع کردن.
          ۲- مدد کردن.
          ۳- پیمان بستن.
          ۴- (عا.) مسخره کردن.

            دست گزین

            (~. گُ)
            ۱- (ص مف.) آن چه که با دست آن را انتخاب کرده باشند؛ دست چین. منتخب، برگزیده.
            ۲- (ص فا.) آن که پیوسته خواهد در مسند و صدر مجلس نشیند.
            ۳- اسب جنیبت، اسب کوتل.

              پیمایش به بالا