(دَ دَ) (ق مر.) معامله نقد.
(دَ) (اِمر.) عمامه، پارچهای که به دور سر پیچند.
(دَ) (اِمر.) ۱- مزدی که پیش از کار کردن به مزدور دهند. ۲- شاگردانه.
(دَ. بَ) (اِمر.) ۱- آن که دستار بندد، معمم. ۲- عالم، دانشمند، فقیه. ۳- صاحب مسند.
(دَ چِ) (اِمصغ.) دستار یا عمامه کوچک.
(دَ. خا) (اِمر.) ۱- سفره، سفره بزرگ. ۲- دستمال سفره.
(دَ) (اِمر.) آسی که با نیروی دست میچرخد و کار میکند.
(دَ سَ)(اِمر.) قلاب سنگ، فلاخن.
(دَ سْ) (اِ.) آردی که با آس دستی درست شده باشد.
(دُ) [ تر. ] (اِ.) محبوس، بندی، زندانی.