دم قیچی

(دَ. قِ) (اِمر.) قطعه‌های کوچک اضافی که در جریان برش پارچه، کاغذ و مقوا و غیره به وجود می‌آید.

    دم کردن

    (دَ. کَ دَ)
    ۱- (مص ل.) اشباع شدن مکانی از بخار به طوری که تنفس در آن مشکل باشد.
    ۲- (مص م.) چای، قهوه و مانند آن را در قوری دارای آب گرم کردن بطوری که طعم مطبوعی یا بد؛ جوشاندن چای و مانند آن.
    ۳- برنج را پس از آبکش کردن در دیگ برگرداندن و روی دیگ آتش ریختن تا آب خشک گردد و برنچ بپزد.

      دم کرده

      (دَ. کَ دِ) (اِمر.) هر نوع محلول دارویی گیاهی که از ریختن در آب جوش حاصل می‌شود.

        دم کلفت

        (دُ. کُ لُ) (ص مر.) (عا.)
        ۱- پول دار، ثروتمند.
        ۲- مرد معتبر، بااعتبار.

          دم گاو

          (دُ مِ) (اِمر.) گاودم، دوال و تسمه‌ای که آن را به شکل دم گاو تابند و مانند تازیانه به کار برند.

            دم گرفتن

            (دَ. گِ رِ تَ) (مص ل.)
            ۱- هم آواز شدن.
            ۲- دست از کار کشیدن برای استراحت و نفس تازه کردن.

              دم گرگ

              (دُ مِ گُ) (اِ.)
              ۱- کنایه از: صبح کاذب.
              ۲- یکی از منازل قمر؛ شوله، دنبال گرگ، ذنب السرحان.

                دم لابه

                (دُ بِ) (اِمص.) تملق، چاپلوسی. دمن (دَ مَ) (اِ.) دامن.

                  پیمایش به بالا