دماگوژی

(دِ گُ ژِ) [ فر. ] (اِ.) این واژه از اصل یونانی «دماگوگیا» به معنای «رهبری مردم» گرفته شده‌است اما رفته رفته در زبان سیاسی امروز معنای عوام فریبی و مردم – فریبی به خود گرفته‌است.

    دمبدم

    (دَ بِ یا بَ دَ) (ق مر.) لحظه به لحظه، دمادم.

      دمبرگ

      (دُ بَ) (اِمر.) دنباله باریکی که برگ را به ساقه پیوند دهد.

        دمبل

        (دَ بِ)(اِمر.)آلتی است که در ورزش‌های بدنی به خصوص زیبایی اندام به کار رود.

          دمپایی

          (دَ) (اِ.)
          ۱- کفش راحتی که در خانه به پا کنند.
          ۲- آن چه که دم پا یا دم در گسترند.

            دمپختک

            (دَ پُ تَ) (اِمر.) برنجی که آبکشی نشده باشد و گاه به آن عدس، لوبیا، ماش یا باقلا بیفزایند.

              دمدمه

              (دَ دَ مِ) [ ع. دمدمه ] (اِ.)
              ۱- با خشم سخن گفتن.
              ۲- شهرت، آوازه.
              ۳- صدا، آواز.
              ۴- افسون، مکر.

                پیمایش به بالا