دمکش

(دَ کِ) (ص فا.)
۱- کمک آوازه خوان، کسی که پس از آوازه خوان دیگر آواز خواند تا او نفسی تازه کند.
۲- تشکچه‌ای که برای دم کشیدن برنج بر روی دیگ می‌گذارند.

    دمگاه

    (دَ) (اِمر.)
    ۱- محل کار گذاشتن دم در کنار کوره.
    ۲- کوره، کوره زرگران و آهنگران و مسگران.

      دمل

      (دُ مَ یا مَّ) [ ع. ] (اِ.) زخم عفونی شده روی پوست که ورم کرده و در آن چرک و خونابه باشد.

        دمن

        (دِ مَ) [ ع. ] (اِ.)
        ۱- ج. دمنه.
        ۲- در فارسی به معنای دشت و صحرا.

          دمنده

          (دَ مَ دِ)(ص فا.)۱ – فوت کننده.۲ – وزنده، خروشنده.
          ۳- نمو کننده.

            دمنه

            (دِ نِ) [ ع. دمنه ] (اِ.)
            ۱- آثار به جا مانده از خانه و آبادی.
            ۲- در فارسی به معنی دشت و صحرا.

              دمه

              (~.) (اِ.) لبه چیزی مانند دم تیغ.

                دمه

                (دَ مِ) (اِ.) باد سخت با برف و سرما.

                  پیمایش به بالا