دموکراسی

(دِ مُ) [ فر. ] (اِمر.) حکومت مردم بر مردم، حکومتی که در آن دولتمردان از طریق مردم یا نمایندگان مردم انتخاب می‌شوند.

    دمیدن

    (دَ دَ)(مص ل.)۱ – فوت کردن در چیزی.
    ۲- وزیدن.
    ۳- روییدن، سر از خاک درآوردن.
    ۴- طلوع کردن.
    ۵- خروشیدن.
    ۶- خشمگین شدن.

      دمیده

      (دَ دِ) (ص مف.)
      ۱- فوت کرده، پف کرده.
      ۲- وزیده.
      ۳- روییده.
      ۴- طلوع کرده.

        دمیم

        (دَ مِ) [ ع. ] (ص.) بدمنظر، زشت رو.

          دن

          (~.) (اِ.) فریاد و غوغای توأم با نشاط.

            دن

            (دَ) [ ع. ] (اِ.) خم قیراندود که بزرگتر از سبو باشد.

              دن ژوان

              (دُ ژُ) [ فر. ] (اِ.) کنایه از: کسی که به زن بارگی و جلب توجه زنان شهرت دارد.

                پیمایش به بالا