دورگیر

(دُ یا دَ) [ ع – فا. ] (ص فا.)
۱- ساقی.
۲- میخواره.
۳- کنایه از: پادشاه.

    دورنما

    (نَ) (ص فا.) (اِمر.)
    ۱- پرده نقاشی یا عکس که منظره‌ای دور رانشان دهد.
    ۲- منظره، چشم انداز.

      دورو

      (دُ)
      ۱- (ص.) دارای پشت و روی یکسان.
      ۲- (عا.) دارای رفتار ریاکارانه، منافق.

        دوری

        (دُ) [ ع – فا. ]
        ۱- (ص نسب.) دورانی.
        ۲- (اِمر.) بشقاب بزرگ مقعر.

          دوز

          (ری. اِفا.)
          ۱- در ترکیب به معنی «دوزنده» می‌آید:
          ۲- (عا.) کلک، حقه بازی ؛ ~ُ کلک حقه بازی و تقلب.

            پیمایش به بالا