دور

[ په. ] (ص.) آن چه از ما فاصله‌ای زمانی یا مکانی دارد.

    دور

    (دُ) [ ع. ] (اِمص.)
    ۱- گردش.
    ۲- حرکت دورانی چیزی.
    ۳- نوبت.
    ۴- پیرامون، محیط.
    ۵- عصر، زمان.

      دوراغ

      (اِ.) دوغ و ماستی که آب آن را کشیده باشند.

        دورباش

        (اِمر.)
        ۱- نیزه‌ای دوشاخه با چوبی جواهرنشان که در قدیم پیشاپیش شاهان می‌برده‌اند تا مردم بدانند که پادشاه می‌آید و خود را به کنار کشند.
        ۲- تبرزین.

          دوربین

          (اِ.) نوعی وسیله برای گرفتن عکس یا فیلم برداری یا دیدن اجسام دور.

            دوربین

            ۱ – (ص فا.) عاقبت اندیش.
            ۲- نوعی بیماری چشم که شخص دور را بهتر می‌بیند.

              دورگه

              (دُ رَ گِ) (ص مر.) انسان یا جانوری که پدر و مادرش از دو نژاد باشند.

                پیمایش به بالا