راش

(اِ.)
۱- توده غله پاک شده.
۲- انبار غله.
۳- نام درختی جنگلی که چوب بسیار محکمی دارد و در کوهستان‌های شمال ایران می‌روید.

    راشد

    (ش ِ) [ ع. ] (اِفا.)
    ۱- به راه راست رونده.
    ۲- راه راست یافته.

      راشی

      [ ع. ] (اِفا.) رشوه دهنده و رشوه گیرنده. راشیتیسم [ فر. ] (اِ.) عارضه نرم شدن استخوان‌های بدن که بر اثر کمبود ویتامین D و کمبود املاح کلسیم در بدن حاصل می‌شود.

        راصد

        (ص) [ ع. ] (اِفا.)
        ۱- مراقب، چشم دارنده.
        ۲- چشم به راه.
        ۳- منجم، اخترشمار. ج. راصدین.

          راعی

          [ ع. ] (اِفا.)
          ۱- چراننده گله.
          ۲- پشتیبان، نگهبان.
          ۳- حاکم، والی.

            راغ

            (اِ.)
            ۱- مرغزار.
            ۲- دامن کوه.
            ۳- صحرا.

              Scroll to Top