رش

(~.) [ ع. ]
۱- (مص ل.) چکیدن آب و خون و اشک.
۲- باران اندک و ریزه باریدن.
۳- (اِ.) باران ریزه، باران اندک ؛ ج. رشاس.

    رش

    (رَ شّ) [ ع. ] (مص ل.)
    ۱- آب پاشیدن.
    ۲- آب زدن به متاع برای سنگین شدن آن.

      رش

      (~.) (اِ.)
      ۱- بازو.
      ۲- واحد طول، از نوک انگشت میانه تا آرنج.

        رش

        (رَ) [ په. ] (اِخ.) نام روز هجدهم از هر ماه شمسی.

          رش

          (رُ) (اِ.) چشم غره، نگاه خشمگین.

            رشاء

            (رِ) [ ع. ] (اِ.) ریسمان. ج. ارشیه.

              رشاد

              (رَ) [ ع. ]
              ۱- (مص ل.) از گمراهی درآمدن، به راه راست رفتن.
              ۲- (اِمص.) راستی، رستگاری.

                رشاش

                (رَ) [ ع. ] (اِ.) آن چه از خون و اشک و آب و غیره بچکد.

                  Scroll to Top