رشت

(رَ شْ) (اِ.)
۱- آن چه که از جایی فرو می‌ریزد، آوار.
۲- خاکروبه، گرد و غبار.
۳- مرکز استان گیلان.

    رشت

    (رُ شْ) (اِ.) روشنایی، فروغ.

      رشته

      (رِ تِ) (ص مف.)
      ۱- تافته تابیده شده.
      ۲- (اِ.) ریسمان.
      ۳- تار، نخ.
      ۴- فرقه، سلسله. ؛ ~ها را پنبه کردن کنایه از: نتیجه و حاصل کاری را از میان بردن.

        رشته پلو

        (~. پُ) (اِمر.) نوعی پلو که در آن رشته، گوشت و گاه کشمش یا خرمای سرخ کرده می‌ریزند.

          رشتی

          (رَ)
          ۱- (ص نسب.) منسوب به رشت، از مردم رشت.
          ۲- آن چه که در رشت ساخته شود.
          ۳- (حامص.) فروتنی، خاکساری.
          ۴- (اِ.) آن که لجن پاک کند و خاک و خاکروبه برد.

            رشح

            (رَ شْ) [ ع. ]
            ۱- (مص ل.) تراویدن آب.
            ۲- (اِمص.) تراوش.

              Scroll to Top