رک
(رُ) (ق.) صریح، بی پرده.
(رِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- حلقهای فلزی در دو طرف زین که سوار هنگام سوار شدن پا را در آن قرار میدهد. ج. رُکَب.
۲- پله مانندی از فلز در بخش ورودی و خروجی اتوبوس. ؛پا در ~ بودن حاضر بودن، آماده بودن. ؛ ~گران کردن تند راندن.
(~.) [ ع – فا. ] (ص فا.)
۱- خادمی که رکاب اسب را میگیرد تا آقایش سوار شود.
۲- خدمتکار، پیادهای که همراه مخدوم سوار خویش راه رود.
۳- کسی که به تیمار اسب میپردازد، مهتر.
(رِ) [ ع – فا. ] (ص نسب. اِ.)
۱- اسب یدک، کتل.
۲- شمشیری که پهلوی اسب بندند؛ زیر رکابی.
۳- پیاله، نعلبکی.
۴- طبقچه.
۵- سپاهی پیاده.
۶- سفره دار.
۷- ویژگی لباسی (اعم از پیراهن، زیرپیراهن، شلوار و مانند آن) که با نوارهایی جلو و عقب آنها را به هم وصل کنند.
۸- یکی از استخوانهای زیر گوش است که در گوش میانی بین زایده عدسی استخوان سندانی و پنجره بیضی قرار دارد و دارای سه قسمت سر و قاعده و شاخههای قدامی و خلفی میباشد؛ رکاب الاذن، عظم رکابی.