(دِ) (ص مف.) ۱- تولد یافته. ۲- پیدا شده.
[ په. ] (ص.) ۱- ناتوان، ضعیف. ۲- زبون، درمانده.
(اِ.) گریه با سوز و گداز.
[ په. ] (پس.) پسوند مکان که انبوهی و فراوانی را میرساند: برنج زار، بنفشه زار.
(ق.) به حال زاری، به حالت خواری و زبونی.
(رُ نَ) (ص مر.) لاغر و ضعیف، افسرده و رنجور.
(غَ) (اِ.) زمین سخت.
(رِ) (اِ.) زرشک.
(رِ) [ ع. ] (اِفا.) کشاورز.
(رَ دِ) (ص فا.) زاری کننده.