زهره رخ

(زُ رِ. رُ) [ ع – فا. ] (ص مر.) دارای چهره‌ای مانند زهره، ناهید رخسار، زهره – جبین.

    زهک

    (زِ هَ) (اِمصغ.) شیر زنان یا جانوران دیگر نو زاییده ؛ آغوز، فله.

      زهگیر

      (زِ) (اِ.) انگشتانه‌ای از چرم یا استخوان که درِ آن را در انگشت کرده، زِه کمان را می‌کشیدند.

        زهم

        (زُ) [ ع. ] (اِ.) بوی بد، گند.

          زهمت

          (زُ مَ) [ ع. زهمه ] (اِ.) باد گنده، بوی ریم و چربش، بوی گوشت چرب متعفن.

            Scroll to Top