زهه

(زِ هَ یا هِ) (اِمص.) به دست آوردن نتیجه از درآمیختن نر و ماده ؛ نتاج، تخم گیری.

    زهو

    (زَ هْ وْ) [ ع. ] (مص ل.)
    ۱- درخشیدن.
    ۲- وزیدن.
    ۳- ناز کردن.
    ۴- تکبر کردن.

      زهوار

      (زِ) (اِمر.)
      ۱- نوار باریکی از چرم یا چیز دیگر که با آن حاشیه یا کناره چیزی را دوزند.
      ۲- چوب‌های باریکی که در اطراف چهارچوب در و پنجره کوبند.

        زهوق

        (زُ) [ ع. ] (مص ل.)
        ۱- بیرون رفتن.
        ۲- نابود گشتن.
        ۳- باطل شدن.

          زهی

          (زِ) (شب جم.)
          ۱- از ادات تحسین به معنای آفرین!
          ۲- از ادات تأسف به معنای افسوس!

            زهی

            (~.) (ص نسب.)
            ۱- حیوان آماده برای آبستن شدن.
            ۲- حیوان نو زاییده.

              زو

              (اِ.) بازی ای گروهی که در آن یک نفر در حالی که نفس خود را حبس کرده و با گفتن کلمه «زو» به سمت گروه مقابل می‌رود و تا وقتی که بدون نفس کشیدن این کلمه را بر زبان می‌آورد می‌تواند اعضای گروه مقابل را بزند و از بازی خارج کند مگر این که خود به وسیله آن‌ها گرفته شود و نتواند فرار کند.

                Scroll to Top