ساحل
(حِ) [ ع. ] (اِ.) کنار دریا یا رود، کرانه. ج سواحل.
[ فر. ] (اِ.) گرد بسیار سفید و شیرینی است که در آب به دشواری و در الکل به خوبی حل گردد و مصرف طبی دارد.
۱ – (مص مر.) ساختن، صنعت.
۲- (اِ مص.) آمادگی.
۳- (اِ.) ساز، سامان.
۴- ساز و برگ اسب.
۵- ساختار.
(گِ یا گَ) (حامص.)
۱- نظریهای که در آن روابط انسانی بیش تر با نمادگرایی منطقی تفسیر و توجیه میشود.
۲- شیوه تجزیه و تحلیل زبان براساس توصیف ویژگیهای ساخت و نظام آن.