سان

۱ – (اِ.) طرز، روش.
۲- قاعده، قانون.
۳- رسم، عادت.
۴- پسوند شباهت: دیوسان.
۵- در اصطلاح ارتش بازدید سپاهیان از طرف فرمانده‌است به این طریق که فرمانده از برابر صف سربازان که به طور منظم ایستاده‌اند عبور می‌کند.

    سان

    (اِ.)
    ۱- سوهان.
    ۲- سنگی که با آن کارد و شمشیر و غیره را تیز کنند.

      سانتر

      [ فر. ] (اِمص.)
      ۱- ارسال توپ برای بازیکن خودی. (فوتبال).
      ۲- بازیکنی که معمولاً جلوتر از دیگران بازی می‌کند و در پرتاپ توپ و پرش‌ها شرکت می‌کند. (بسکتبال).

        سانترالیسم

        (نْ تِ) [ انگ. ] (اِ.) مرکزگرایی ؛ نوعی نظام حکومتی که در آن همه امور کشور از یک مرکز رهبری می‌شود، نقطه مقابل کشورهایی که به صورت فدرال یا حکومت‌های ایالتی و ولایتی اداره می‌شوند.

          سانتروزم

          (تِ رُ زُ) [ فر. ] (اِ.) یکی از اندامک‌های درون یاخته‌ای که در تقسیم سلولی فعالانه شرکت می‌کند، میان تن. (فره).

            سانتریول

            (تِ رِ یُ) [ فر. ] (اِ.) ذره مرکزی میان تن، میانک. (فره).

              سانتی مانتال

              [ فر. ] (ص.)
              ۱- دارای ظاهری آراسته و رفتاری همراه با ظرافت.
              ۲- دارای روحیه‌ای ظریف و احساساتی.

                سانتی متر

                (مِ) [ فر. ] (اِ.) واحد اندازه گیری طول معادل یک صدم متر.

                  Scroll to Top