اخطاء

(اَ) [ ع – فا. ]
۱- (مص ل.) خطا کردن، اشتباه کردن.
۲- (مص م.) منسوب به خطا کردن، خطا گرفتن بر کسی.

    اخطار

    ( اَ) [ ع. ] (اِ.) جِ خطر؛ بلاها، سختی‌ها.

      اخطار

      ( اِ) [ ع. ]
      ۱- (مص م.) در خطر افکندن.
      ۲- ابلاغ و اعلام کردن.
      ۳- (اِ.) آگهی، اعلام.

        اخطاریه

        (اِ رِ یِّ) [ ع. ] (اِمر.) نامه‌ای که از طرف دادگاه برای شخص یا اشخاصی فرستاده می‌شود، و در آن مطلب مورد نظر را برای شخص یادآور می‌شوند.

          اخفاف

          ( اَ) [ ع. ] (اِ.) جِ خُف.
          ۱- کف پای شتر.
          ۲- سم شترمرغ.
          ۳- کفش.

            اخفاق

            (اِ) [ ع. ] (مص ل.)
            ۱- بی مراد بازگشتن جوینده، مأیوس شدن.
            ۲- غزا کردن و غنیمت نیافتن.

              اخفش

              (اَ فَ) [ ع. ]
              ۱- (ص.) کسی که چشمش ضعیف و کم نور باشد.
              ۲- (اِ.) شب پرک.

                اخگر

                (اَ گَ) (اِ.) پاره آتش، شراره، جرقه.

                  اخلاء

                  (اِ) [ ع – فا. ]
                  ۱- (مص م.) خالی یافتن.
                  ۲- خالی کردن، در خلوت بردن کسی را.
                  ۳- (مص ل.) خالی شدن، در جای خلوت و بی مزاحم افتادن، خلوت کردن با.

                    پیمایش به بالا