سخونت

(سُ نَ) [ ع. سخونه ]
۱- (مص ل.) گرم شدن.
۲- (اِمص.) گرمی، حرارت.

    سخی

    (سَ) [ ع. ] (ص.) بخشنده، کریم.

      سخیف

      (سَ) [ ع. ] (ص.)
      ۱- ناقص عقل.
      ۲- ضعیف.
      ۳- پَست.

        سد

        (سَ دّ) [ ع. ]
        ۱- (مص م.) بستن.
        ۲- (اِ.) بند، حایل میان دو چیز.
        ۳- دیواری که برای جلوگیری از سیل یا ذخیره کردن آب می‌سازند. ؛ ~ سکندر کنایه از: سد یا مانع استوار و محکم.

          سداد

          (سَ) [ ع. ]
          ۱- (مص ل.) راست و درست بودن.
          ۲- استقامت داشتن.
          ۳- (اِمص.) راستی.
          ۴- استقامت.

            سدت

            (سُ دَّ) [ ع. سده ] (اِ.) درگاه، پیشگاه.

              سدر

              (س دْ) [ ع. ] (اِ.) درختی است گرمسیری و بسیار تناور. می‌گویند تا سه هزار سال عمر می‌کند. میوه اش کوچک وخوردنی و به اندازه سنجد است. برگ آن را پس از خشک کردن می‌سایند و در حمام موی سر یا بدن را با آن می‌شویند.

                سدره

                (س رَ یا رِ) [ ع. سدره ] (اِ.) یک درخت سدر.

                  سدره

                  (سُ رِ یا رَ) (اِ.) پیراهن سفید بی آستین که زردشتیان زیر لباس پوشند.

                    Scroll to Top