سرمشق
(سَ. مَ) [ فا – ع. ] (اِمر.)
۱- خطی که استاد محض نمونه برای شاگردان نویسد تا از روی آن مشق کنند.
۲- نمونه، الگو.
(سَ. مَ) [ فا – ع. ] (اِمر.)
۱- خطی که استاد محض نمونه برای شاگردان نویسد تا از روی آن مشق کنند.
۲- نمونه، الگو.
(~. مَ لِ) [ فا – ع. ] (اِمر.) مقاله مهمی که در اولین ستون اولین صفحه روزنامه یا مجله درج شود.
(سُ مَ یا مِ) (اِ.) گرد نرم شده سولفور آهن یا نقره که برای سیاه کردن مژهها و پلکها به کار میرود. ؛ ~ به چشم کور کشیدن کنایه از: کار بیهوده کردن.
(سُ) (اِ.) = سورنا. سرنای. سورنای: نوعی ساز بادی. ؛~را از سر گشادش زدن کنایه از: کاری را نادرست و ناشیانه انجام دادن.
(س رِ) [ فر. ] (اِ.) نوعی ترانه و آواز عاشقانه که هنگام شب در بیرون خانه محبوبی جهت اظهار عشق و علاقه قلبی خوانده شود.
(سَ رَ) (اِ.)
۱- غربالی سیمی دارای سوراخهای نسبتاً بزرگ که با آن غلات را پاک کنند.
۲- نوعی غربال که بدان خاک و شن را میبیزند.
(س رَ) (اِ.)
۱- تاب، ارجوحه.
۲- ریسمانی که یک سر آن را حلقه کنند و در زیر خاک پنهان سازند و سر دیگر را شخصی گرفته در کمین مینشیند تا آدمی یا جانوری را که پای در آن میان نهند، به سوی خود کشد و او را بگیرد.
۳- فنی است از جمله فنون کشتی گیری و آن چنان است که کشتی گیر پای خود را به پای دیگری بند کند و او را بیندازد و آن را به عربی شغزبیه نامند.