سفت گر

(سُ. گَ) (ص.) کسی که مروارید و مرجان و مانند آن‌ها را سوراخ کند.

    سفته

    (س تَ یا تِ) (ص.)
    ۱- ستبر، غلیظ.
    ۲- محکم.
    ۳- جامه هنگفت و ستبر.۴ – (اِ.) تیر، پیکان نوک تیز.

      سفته

      (سُ تَ) (ص مف.)
      ۱- سوراخ کرده.
      ۲- کنایه از: سخن تازه.

        سفته

        (سُ تَ یا س تِ) (اِ.)
        ۱- سندی که به موجب آن مقدار بدهی و زمان پرداخت آن معین می‌گردد.
        ۲- دشت، اولین فروش کاسب.

          سفته گوش

          (سُ تَ) (ص مف.)
          ۱- کسی که گوشش را سوراخ کرده باشند.
          ۲- کنایه از: برده، غلام.

            سفچ

            (سَ) (اِ.) = سفج. سفجه. سفچه:
            ۱- خربزه نارس.
            ۲- شراب مثلث.

              سفر

              (س) [ ع. ] (اِ.)
              ۱- کتاب، کتاب بزرگ.
              ۲- هر یک از پنج کتاب اول عهد قدیم تورات.

                سفرا

                (سُ فَ) [ ع. سفراء ] (اِ.)جِ سفیر؛ رسولان، ایلچیان.

                  Scroll to Top